ریشه ها و روند تعارض مذهبی سکولار در نهاد موقت
سکولار در نهاد موقت

موجودیت موقت منادی جنگ داخلی را تجربه می کند، یک موجود ترکیبی است و حالت آن حالت تضادها است، درگیری هایی که نهاد موقت شاهد آن است، ریشه در این موجودیت دارد، از جمله درگیری مذهبی-سکولار، درگیری. از یهودیان شرقی (سفاردیم) و یهودیان غربی (اشکنازی) و مبارزه راست و چپ هر درگیری جلوه ها و مسائلی دارد.
ریشههای این درگیری به قبل از ظهور صهیونیسم و بهویژه به اوایل قرن هجدهم بازمیگردد، زمانی که جنبش موسوم به روشنگری دین یهود را از جایگاه خود بهعنوان عامل تعیینکننده اصلی مسئله وابستگی یهودیان حذف کرد و مطرح کرد. اصل “در خانه خود یهودی باشید و در خارج از خانه خود یک انسان باشید.”
یهودیان بین طرفداران روشنگری و مخالفان آن تقسیم شده بودند و این تقسیم بین یهودیان اروپای شرقی و یهودیان اروپای غربی مشهود بود.
با ظهور جنبش صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم، این جنبش تعداد زیادی از یهودیان سکولار را به خود جذب کرد و با مخالفت بیشترین افراد مذهبی مواجه شد و برخی به عنوان غصبی بی شرمانه از رستگاری الهی که در انتظار یهودیان بود با آن مبارزه کردند. با وجود این، صهیونیسم از طریق تأسیس یک حزب مذهبی، با پشتوانه استدلال های آن، حزب مرزاهی در سال 1902 میلادی، موفق به جلب حمایت برخی یهودیان مذهبی شد.
با موفقیت صهیونیسم در تأسیس نهاد موقت، مخالفتهای مذهبی با صهیونیسم کاهش یافت و احزاب مذهبی صهیونیستی و غیرصهیونیستی برای حفظ منافع خود و دستیابی به خواستههای دینی و سایر مطالبات خود از طریق چانهزنی سیاسی در دولت متوالی شرکت کردند. با این حال، احزاب غیرصهیونیست حریدی در انتظار رستگاری دینی ماندند و با رستگاری سکولار بشری که دولت نماینده آن بود، مخالفت کردند.
در بهار 1967 و 1973 دو تحول مهم رخ داد. جایی که جنگ ژوئن 1967 موجودیت موقت را به حداکثر گسترش در فلسطین رساند، که بسیاری از مذهبیها آن را معجزهای برای نجات الهی یهودیان میدانستند، در حالی که جنگ اکتبر 1973 حزب کارگر، رهبر تاریخی این نهاد را حذف کرد. و صهیونیسم جهانی (سکولار) کنترل دولت را به دست گرفت. بنابراین، راه نه تنها برای به قدرت رسیدن جنبش راست سکولار در صهیونیسم در سال 1977 هموار شد، بلکه مهمترین چیز در این زمینه افزایش لحن است. افراط گرایی مذهبی و مشارکت مؤثرتر نیروهای مذهبی در امور سیاسی و در عملیات شهرک سازی و یهودی سازی سرزمین های عربی اشغالی از زمینه های مذهبی که اوج این جریان ظهور جنبش گوش مونیم (بلوک مؤمنان) بود. . این دگرگونی نشاندهنده نزدیکی واقعی آن بین احزاب مذهبی و صهیونیسم نیست، بلکه راهحلهای مذهبی را به جای صهیونیسم متزلزل نشان میدهد، زیرا احزاب مذهبی در حال ظهور آرمانهای «ملی» را پذیرفتهاند.
صهیونیسم همچنین با مترادفهای خود بین دین و ناسیونالیسم همپوشانی داشت تا با تمایز بین یهودیان صهیونیست به نام «یهودیان ملی» و یهودیان غیرصهیونیست به نام «ارتدوکس» یا «هاردی» یا یهودیان اولترا ارتدوکس ، به این سردرگمی اضافه شود. که به افراط گرایی مذهبی اشاره دارد و نه به فرقه یهود، زیرا ارتدکس آموزه غالب در میان یهودیان آن موجودیت است، چه در میان یهودیان صهیونیست یا غیرصهیونیست ها. هیچ احزاب یهودی نماینده جریانهای محافظهکار و اصلاحطلب که پیروان آن اقلیت کوچکی را تشکیل میدهند، وجود ندارد و به همین دلیل موافقت شد که جامعه یهودی در این نهاد به گروههایی تقسیم شود که از نظر تعهد مذهبی از سکولاریسم خالص تا افراطگرایی مذهبی را شامل میشود.
درصد یهودیان سکولار در جامعه اسرائیل 20 درصد، درصد یهودیان سنتی 55 درصد تخمین زده می شود، که اکثر آنها یهودیان سفاردی و فرزندان آنها هستند، درصد یهودیان مذهبی صهیونیست حدود 17 درصد و افراطی ارتدوکس هستند. حدود 8 درصد
یکی از مسائل تضاد سکولار-مذهبی، مسئله هویت است که جریان دینی برای تحمیل ماهیت دینی به نهاد موقت در ابعاد مختلف زندگی عمومی، تحمیل شریعت، شریعتی است که در واقع به مسائل مختلف اهمیت می دهد. جزئیات زندگی، و خاخام ها نقش تعیین کننده ای در هدایت آن ایفا می کنند، زیرا خاخام در همه چیز دخالت می کند هاردی باید کورکورانه از او اطاعت کند.
رهبران احزاب مذهبی به دنبال دستیابی به دو هدف خاص هستند، اول: تقویت شخصیت یهودی دولت، همانطور که از آغاز پروژه صهیونیستی تا کنون بوده است، و آموزش دین یهود در نظام آموزشی در روش مناسب، و دوم: برابری بین حریدیم ها و سایر شهروندان آن نهاد در به دست آوردن مزایای مادی و آموزشی و مسکن، و گسترش دولت به فرمول های مختلف آموزش عمومی و یهودی مورد علاقه ارتدوکس ها و حریدیم ها. و این احزاب را نماینده منافع مشروع گروه بزرگی از جمعیت اسرائیل بدانیم که هر گروهی دارای منافع مشروع است.
در مورد جنبه سکولار، هدف آن تقویت ماهیت مدنی دولت، به عنوان دولتی از قوانین دست ساز بشر، جدایی دین از دولت، و محدود کردن اختیارات خاخام ها به امور صرفاً مذهبی است.
تضاد سکولار-مذهبی بر سر هویت به شدت خطرناک می شود و ویژگی پرونده اسرائیل را از نظر شدت و رادیکال بودن آن و بحران های مشروعیت، هویت و یکپارچگی که نهاد موقت از آن رنج می برد، به عنوان چندپارگی آن نشان می دهد. و سردرگمی در سطح ظاهر می شود که منجر به فروپاشی یا ورود آن به جنگ داخلی می شود که منجر به نابودی آن می شود.